پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

امروز ناز را به نیازم نظر نبود

زان شیوه‌های خاص یکی جلوه‌گر نبود

چشم از غرور اگر چه نمی‌گشت ملتفت

عجز نگاه حسرت من بی اثر نبود

بس شیوه‌های ناز که در پرده داشت حسن

اما تبسمی که شود پرده در نبود

آن خنده‌ها که غنچهٔ سیراب می‌نهفت

بیرون ز زیر پردهٔ گلبرگ تر نبود

من کشته کرشمه مژگان که بر جگر

خنجر زد آنچنان که نگه را خبر نبود

دل را که نومقید زندان حسرت است

جز عرض عشق هیچ گناه دگر نبود

وحشی نگفتمت که غرور آورد نیاز

این سرکشی و ناز چرا بیشتر نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود
  2. شمارهٔ ۱۴۱مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود
  3. شمارهٔ ۱۴۲آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
  4. شمارهٔ ۱۴۳بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
  5. شمارهٔ ۱۴۴آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود
  6. شمارهٔ ۱۴۵دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
  7. شمارهٔ ۱۴۶با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود
  8. شمارهٔ ۱۴۷چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.