پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود

تا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود

دی که می آمد ز جولانگاه شوخی مست ناز

نرگسش بر گوشهٔ دستار خوش ترکانه بود

بهر آن نا آشنا می‌رم که فرد از همرهان

آنچنان می‌شد که گویا از همه بیگانه بود

آن نصیحتها که می‌کردیم اهل عشق را

این زمان معلوم ما شد کان همه افسانه بود

قرب تا حاصل نشد دودم ز خرمن برنخاست

اتحاد شمع برق خرمن پروانه بود

سوختن با آتش است و عشق با دیوانگی

عشق بر هر دل که زد آتش، چو من دیوانه بود

وحشی از خون خوردن شب دوش نتوانست خاست

کاین می مرد افکن امشب تا لب پیمانه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
  2. شمارهٔ ۱۴۰ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود
  3. شمارهٔ ۱۴۱مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود
  4. شمارهٔ ۱۴۲آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
  5. شمارهٔ ۱۴۳بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
  6. شمارهٔ ۱۴۴آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود
  7. شمارهٔ ۱۴۵دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
  8. شمارهٔ ۱۴۶با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.