پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد

زبان ببند که آن جا بیان نمی‌باشد

میان عاشق و معشوق یک کرشمه بس است

بیان حال به کام و زبان نمی‌باشد

دل رمیدهٔ من زخم‌دار صیدگهی‌ست

که زخم صید به تیر و کمان نمی‌باشد

از آن روایی بازار کم عیاران‌ست

که در میان محک امتحان نمی‌باشد

اگر به من نشوی مهربان درین غرضی‌ست

کسی به خلق تو نامهربان نمی‌باشد

به عالمی که منم منتهای غصه مپرس

که قطع مدت و طی زمان نمی‌باشد

زبان به کام مکش وحشی از فسانهٔ عشق

بگو که خوش‌تر ازین داستان نمی‌باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸امروز ناز را به نیازم نظر نبود
  2. شمارهٔ ۱۳۹چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
  3. شمارهٔ ۱۴۰ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود
  4. شمارهٔ ۱۴۱مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود
  5. شمارهٔ ۱۴۲آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
  6. شمارهٔ ۱۴۳بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
  7. شمارهٔ ۱۴۴آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود
  8. شمارهٔ ۱۴۵دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.