پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد

از گل چه گشاید چو دلی شاد نباشد

خواهم که ز بیداد تو فریاد برآرم

چندان که دگر طاقت فریاد نباشد

شهری که در او همچو تو بیدادگری هست

بیدادکشان را طمع داد نباشد

پروانه که و ، محرمی خلوت فانوس

چون در حرم شمع ره باد نباشد

سنگی به ره توسن شیرین نتوان یافت

کاتش به دلش از غم فرهاد نباشد

وحشی چه کنی ناله که معمور نشد دل

بگذار که این غمکده آباد نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
  2. شمارهٔ ۱۳۸امروز ناز را به نیازم نظر نبود
  3. شمارهٔ ۱۳۹چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
  4. شمارهٔ ۱۴۰ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود
  5. شمارهٔ ۱۴۱مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود
  6. شمارهٔ ۱۴۲آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
  7. شمارهٔ ۱۴۳بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
  8. شمارهٔ ۱۴۴آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.