پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد

هر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد

تخم امید ما از و نارسته ماند از بی‌نمی

اما به کشت دیگران باران رحمت کم نشد

خوش بخت تو ای مدعی کاینجا که من خوارم چنین

با یک جهان بی‌حرمتی هیچت ز حرمت کم نشد

عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرا

با اینهمه حق وفا خواری و ذلت کم نشد

وحشی از و بر خاطرم پیوسته بود این گرد غم

ز آیینهٔ من هیچگه گرد کدورت کم نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد
  2. شمارهٔ ۱۳۴خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد
  3. شمارهٔ ۱۳۵گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
  4. شمارهٔ ۱۳۶به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد
  5. شمارهٔ ۱۳۷دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
  6. شمارهٔ ۱۳۸امروز ناز را به نیازم نظر نبود
  7. شمارهٔ ۱۳۹چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
  8. شمارهٔ ۱۴۰ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.