پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد

تاراجگر خانهٔ ویرانه من شد

اینست که می‌ ریخت به پیمانهٔ اغیار

خون ریخت چو دور من و پیمانهٔ من شد

اینست که چشم تر من ابر بلا ساخت

سیل آمد و بنیاد کن خانهٔ من شد

اینست که چون دید پریشانی من ، گفت :

وحشی مگر اینست که دیوانهٔ من شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
  2. شمارهٔ ۱۳۶به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد
  3. شمارهٔ ۱۳۷دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
  4. شمارهٔ ۱۳۸امروز ناز را به نیازم نظر نبود
  5. شمارهٔ ۱۳۹چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
  6. شمارهٔ ۱۴۰ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود
  7. شمارهٔ ۱۴۱مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود
  8. شمارهٔ ۱۴۲آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.