پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد

ننشست با رقیبی و آزار من نکرد

یک شمه کار در فن ناز و کرشمه نیست

کز یک نگاه چشم تو در کار من نکرد

گفتم مرنج و گوش کن از من حکایتی

رنجش نمود و گوش به گفتار من نکرد

خندان نشست و شمع شبستان غیر شد

رحمی به گریه‌های شب تار من نکرد

وحشی نماند هیچ سیاست که هجر یار

با جان خسته و دل افکار من نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
  2. شمارهٔ ۱۲۸تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد
  3. شمارهٔ ۱۲۹هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد
  4. شمارهٔ ۱۳۰هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
  5. شمارهٔ ۱۳۱مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
  6. شمارهٔ ۱۳۲ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد
  7. شمارهٔ ۱۳۳اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد
  8. شمارهٔ ۱۳۴خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.