پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد

لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد

رحمی که به این غمزده‌اش بود نماندست

لطفی که به این بی سرو پا داشت ندارد

آن پادشه حسن ندانم چه خطا دید

کان لطف که نسبت به گدا داشت ندارد

گر یار خبردار شود از غم عاشق

جوری که به این قوم روا داشت ندارد

وحشی اگر از دیده رود خون عجبی نیست

کان گوشهٔ چشمی که به ما داشت ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد
  2. شمارهٔ ۱۲۵کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
  3. شمارهٔ ۱۲۶چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد
  4. شمارهٔ ۱۲۷دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
  5. شمارهٔ ۱۲۸تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد
  6. شمارهٔ ۱۲۹هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد
  7. شمارهٔ ۱۳۰هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
  8. شمارهٔ ۱۳۱مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.