پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد

هر چه فرمان بدهد حسن چنان باید کرد

تیغ تیز و دل بی‌رحم چرا داده خدا

جوی خون بر در بیداد روان باید کرد

گاه باشد که مروت ندهد رخصت جور

چون بود مصلحت ناز همان باید کرد

سنت ملت خوبیست که با صاحب عشق

دوستی از دل و خصمی به زبان باید کرد

گو زبان درد سر عاشق و معشوق مده

چیست پوشیده از ایشان که چنان باید کرد

وحشی آزار حریفان کند از کم ظرفی

دفع بدمستیش از رطل گران باید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
  2. شمارهٔ ۱۲۶چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد
  3. شمارهٔ ۱۲۷دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
  4. شمارهٔ ۱۲۸تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد
  5. شمارهٔ ۱۲۹هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد
  6. شمارهٔ ۱۳۰هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
  7. شمارهٔ ۱۳۱مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
  8. شمارهٔ ۱۳۲ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.