فهرست اشعار
- شمارهٔ ۳۰۱ زان زمانی که تن و روح روانم دادند
- شمارهٔ ۳۰۲ گلرخانی که سراسر رو گلزار خودند
- شمارهٔ ۳۰۳ خوش آن کسان که به فکر دل فگار خودند
- شمارهٔ ۳۰۴ خوش به آسانی به آخر راه مشکل میبرند
- شمارهٔ ۳۰۵ نی چو پروانه همه ز آتش نسبت سوزند
- شمارهٔ ۳۰۶ دلبران چون به هوس رشتهٔ جان می سوزند
- شمارهٔ ۳۰۷ آن که پشت دست رد بر نقره و زر میزند
- شمارهٔ ۳۰۸ هر گه که دل به یاد لبی جوش می زند
- شمارهٔ ۳۰۹ موج دریای جنون کی دست بر دل میزند
- شمارهٔ ۳۱۰ [تیر] ماهت فصل نوروزی کند
- شمارهٔ ۳۱۱ هر که یاد قامت آن سروبالا می کند
- شمارهٔ ۳۱۲ هر کس نظر به سوی تو از دور می کند
- شمارهٔ ۳۱۳ لعلش که کار بوسه به انداز میکند
- شمارهٔ ۳۱۴ رمزی است این که شمع فروزنده می کند
- شمارهٔ ۳۱۵ آن ماهوش که در همه جا جلوه می کند
- شمارهٔ ۳۱۶ کی فرنگی با مسلمانی نهانی میکند
- شمارهٔ ۳۱۷ کسان که سود و زیان را در این جهان دانند
- شمارهٔ ۳۱۸ خوبان نه ناز [بیهده] آغاز می کنند
- شمارهٔ ۳۱۹ شیشه و پیمانه و دل غم ز هم کم میکنند
- شمارهٔ ۳۲۰ روشندلان که آخر دم از جهان روند
- شمارهٔ ۳۲۱ هر آن صید کز دام غافل نشیند
- شمارهٔ ۳۲۲ چند در اندیشهٔ دنیا و دین خواهیم بود
- شمارهٔ ۳۲۳ ای خوش آن روز که دل در خم گیسوی تو بود
- شمارهٔ ۳۲۴ دیدم به چشم سر، که سکندر نشسته بود
- شمارهٔ ۳۲۵ جسم ما از ناتوانی جان نمی گیرد به خود
- شمارهٔ ۳۲۶ خانهٔ نفس من خراب شود
- شمارهٔ ۳۲۷ چشم او را نگذارید که هشیار شود
- شمارهٔ ۳۲۸ هر بتی قبله نمای دل دانا نشود
- شمارهٔ ۳۲۹ هر که غافل یک نفس شد صاحب دم کی شود؟
- شمارهٔ ۳۳۰ دل ز بیداد غم خوبان مصفا میشود
- شمارهٔ ۳۳۱ کار، کی از آتش رخسارهٔ گل میشود
- شمارهٔ ۳۳۲ صفای وقت جهان چون به ما نمی خواهد
- شمارهٔ ۳۳۳ ز عاشق، صبر، تسکین از دل دیوانه میخواهد
- شمارهٔ ۳۳۴ دلم را همنشین یاری جهانگردیده میباید
- شمارهٔ ۳۳۵ هر که در این در ز راه صدق درآید
- شمارهٔ ۳۳۶ اگر خواهد کسی تا روز محشر باشرف آید
- شمارهٔ ۳۳۷ ز ما کسی که نهان کرده روی خویش نماید
- شمارهٔ ۳۳۸ رود یوسف دگر در چه گر آن مشکین رسن آید
- شمارهٔ ۳۳۹ هر که از خود فرود می آید
- شمارهٔ ۳۴۰ گدا که بر سر راه بخیل می آید
- شمارهٔ ۳۴۱ نه جانان کشتهاش را از پی نظاره میآید
- شمارهٔ ۳۴۲ دلا گنج روانی سوی این ویرانه میآید
- شمارهٔ ۳۴۳ کس به دور نرگس مست تو هشیاری ندید
- شمارهٔ ۳۴۴ هر نفس در کوی جانان کوه غم باید برید
- شمارهٔ ۳۴۵ دوستان از سر این تودهٔ غم برخیزید
- شمارهٔ ۳۴۶ بی برگ شو چو نی به نوا می توان رسید
- شمارهٔ ۳۴۷ مگر که بوی گل و لاله [از] هوا جوشید
- شمارهٔ ۳۴۸ فقر، دل های سیه را کرده است اکثر سفید
- شمارهٔ ۳۴۹ همین نه نرگس تنها گشاده چشم سفید
- شمارهٔ ۳۵۰ نامهٔ شوق چو املا کنمش بر کاغذ
- شمارهٔ ۳۵۱ شد زخم تیغ تیز تو در کام جان لذیذ
- شمارهٔ ۳۵۲ بی صفت گر شود این جان علایق آثار
- شمارهٔ ۳۵۳ شد میسر شب وصلت شب عید آخر کار
- شمارهٔ ۳۵۴ ساقیا ساغر شراب بیار
- شمارهٔ ۳۵۵ در به در گردیده دشمن روبرو گردیده یار
- شمارهٔ ۳۵۶ یاد خود سعی کن و از دل آگاه ببر
- شمارهٔ ۳۵۷ چون شود آشفته زلفش از نسیم بی خبر
- شمارهٔ ۳۵۸ در ذکر تو دیدم در و دیوار قلندر
- شمارهٔ ۳۵۹ نسخهٔ عکس رخ او، مه تابان حاضر
- شمارهٔ ۳۶۰ سینهٔ ریش است قانون، بانگ نی معنی است بکر
متن اشعار به نقل از گنجور.