پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

نه جانان کشته‌اش را از پی نظاره می‌آید

که خورشید قیامت از برای چاره می‌آید

صدای صاحب دل، اهل غفلت را کند واقف

که ز آواز جرس گم گشتهٔ آواره می‌آید

مگر در پرده کاری کرده آه [و] نالهٔ بلبل

که گل از پرده بیرون با دل صدپاره می‌آید

نگاهش باخبر گرداند از محشر خلایق را

چون از خود بی‌خبر از خانه آن میخواره می‌آید

کفن در چشم غافل پیرهن باشد که تابوتش

ز نادانی صبی را در نظر گهواره می‌آید

برد گر بی‌خبر دل را ز دست مردم چشمم

عجب نبود که از این بیش از آن مکاره می‌آید

مگر دست تعدی کرده بالا پنجهٔ خورشید

که صبح از جانب مشرق، گریبان پاره می‌آید

شهیدان را دهان زخم از خون بسته کی گردد

که سیل خون ز چشم خون‌فشان همواره می‌آید

ز سختی‌های طالع کوهکن دل کند از جانش

که هردم تیشه را در پیش سنگ خاره می‌آید

مگر سیل حوادث باز رو بر کشتگان دارد

که جای آب خون از دیدهٔ فواره می‌آید

مشو ایمن از آن بالا که دارد فتنه‌ها بر سر

بلا از آسمان نازل چو شد یکباره می‌آید

مکن با نفس خود حیلت که او در حیله استاد است

به جز توفیق کس کی بس به این اماره می‌آید؟

نمی‌خواهم سعیدا چاره‌ای از کس که می‌دانم

مسیحا از علاج درد من بیچاره می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳کس به دور نرگس مست تو هشیاری ندید
  2. شمارهٔ ۳۴۴هر نفس در کوی جانان کوه غم باید برید
  3. شمارهٔ ۳۴۵دوستان از سر این تودهٔ غم برخیزید
  4. شمارهٔ ۳۴۶بی برگ شو چو نی به نوا می توان رسید
  5. شمارهٔ ۳۴۷مگر که بوی گل و لاله [از] هوا جوشید
  6. شمارهٔ ۳۴۸فقر، دل های سیه را کرده است اکثر سفید
  7. شمارهٔ ۳۴۹همین نه نرگس تنها گشاده چشم سفید
  8. شمارهٔ ۳۵۰نامهٔ شوق چو املا کنمش بر کاغذ
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.