پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

دلا گنج روانی سوی این ویرانه می‌آید

نمی‌دانم چه در دل دارد آن مستانه می‌آید

دو عالم مدعی در پیش و پس جانانه می‌آید

نمی‌دانم چرا آن آشنا بیگانه می‌آید

تجلی طور را از رفتن موسی نمایان شد

فزون گردد جلای شمع چون پروانه می‌آید

مرا غفلت دوبالا می‌شود از وعظ بی‌معنی

که خواب اکثر گران از گفتن افسانه می‌آید

اگر در فکر توحیدی به دریای محبت شو

که از این بحر دایم گوهر یکدانه می‌آید

رجوع اهل عالم با سعیدا نیست از دانش

که طفلان جمع می‌آیند چون دیوانه می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴هر نفس در کوی جانان کوه غم باید برید
  2. شمارهٔ ۳۴۵دوستان از سر این تودهٔ غم برخیزید
  3. شمارهٔ ۳۴۶بی برگ شو چو نی به نوا می توان رسید
  4. شمارهٔ ۳۴۷مگر که بوی گل و لاله [از] هوا جوشید
  5. شمارهٔ ۳۴۸فقر، دل های سیه را کرده است اکثر سفید
  6. شمارهٔ ۳۴۹همین نه نرگس تنها گشاده چشم سفید
  7. شمارهٔ ۳۵۰نامهٔ شوق چو املا کنمش بر کاغذ
  8. شمارهٔ ۳۵۱شد زخم تیغ تیز تو در کام جان لذیذ
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.