پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

نامهٔ شوق چو املا کنمش بر کاغذ

چشم بندم که ز اشکم نشود تر کاغذ

حرف از زلف و رخ دوست نمودم انشا

قلمم دستهٔ گل گشت و معنبر کاغذ

مهر دل کردم و با رشتهٔ جان پیچیدم

تا نیفتد به ره از بال کبوتر کاغذ

یاسمن را نبود بار تعلق بر دوش

به ره آورد بهارش زده بر سر کاغذ

خال و خط کردن نهان زیر نقابی گفتم

همچو مشکی است که پیچیده بود بر کاغذ

در کتابت خط خوش باید و اشعار لطیف

حاجت مسطر و جدول نبود بر کاغذ

گر بود پادشه عصر ز معنی آگاه

بهر دیوان سعیدا کند از زر کاغذ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲بی صفت گر شود این جان علایق آثار
  2. شمارهٔ ۳۵۳شد میسر شب وصلت شب عید آخر کار
  3. شمارهٔ ۳۵۴ساقیا ساغر شراب بیار
  4. شمارهٔ ۳۵۵در به در گردیده دشمن روبرو گردیده یار
  5. شمارهٔ ۳۵۶یاد خود سعی کن و از دل آگاه ببر
  6. شمارهٔ ۳۵۷چون شود آشفته زلفش از نسیم بی خبر
  7. شمارهٔ ۳۵۸در ذکر تو دیدم در و دیوار قلندر
  8. شمارهٔ ۳۵۹نسخهٔ عکس رخ او، مه تابان حاضر
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.