پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

نسخهٔ عکس رخ او، مه تابان حاضر

شاهد حرف لبش لعل بدخشان حاضر

هر که سر از خط فرمان تو بیرون سازد

تیغ ابرو، رسن زلف پریشان حاضر

دل به کفر خم زلفش سر سودا دارد

گر قبولش نشود جان و دل ایمان حاضر

گر سواد خط یاقوت نداری ای دل

مصحفی بر ورق گل خط ریحان حاضر

منکر یوسف ما کیست بگو ای دل زار

قدمی پیش بنه چاه زنخدان حاضر

منکر چاک دل صبح نگردد خورشید

تیغ آلوده به خون زخم نمایان حاضر

گر سر رفتن از خویش سعیدا داری

شاهراه نظر و چاک گریبان حاضر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱یار من درد و کبابم دل و می خون جگر
  2. شمارهٔ ۳۶۲در جهانی کاو متاع فخر او باشد غرور
  3. شمارهٔ ۳۶۳خدا حاضر خدا ناظر چه در باطن چه در ظاهر
  4. شمارهٔ ۳۶۴در نگاه بت خودکام نمی باشد مهر
  5. شمارهٔ ۳۶۵صبحدم تا شده بیرون ز افق، خاور مهر
  6. شمارهٔ ۳۶۶چو آب در دل هر سنگدل برو جا گیر
  7. شمارهٔ ۳۶۷بشنوید این نکته را ای اهل راز
  8. شمارهٔ ۳۶۸خوابیده مست و بیخود امروز در بر ناز
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.