پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

یار من درد و کبابم دل و می خون جگر

نیست جز زیر زمینم هوس جای دگر

خاطر خستهٔ من بین و گشا لب به سخن

که باین ضعف دوا نیست بجز گل به شکر

جوهر همت ذاتیش نمایان گردد

پیش یاران پسری را که برد نام پدر

عقل را نور نماند چو شود موی سفید

شمع تاریک بماند چو شود وقت سحر

می رسد گر قدح بادهٔ معنی نوشیم

ما که دوران دگر گشت نگشتیم دگر

حرف آن لعل لب و تنگ دهان باز بگو

سخن از بوسه و جام است مکرر خوشتر

رسنی بست سعیدا به میان تا که شنید

زیر بارند مرصع کمران تا به کمر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳خدا حاضر خدا ناظر چه در باطن چه در ظاهر
  2. شمارهٔ ۳۶۴در نگاه بت خودکام نمی باشد مهر
  3. شمارهٔ ۳۶۵صبحدم تا شده بیرون ز افق، خاور مهر
  4. شمارهٔ ۳۶۶چو آب در دل هر سنگدل برو جا گیر
  5. شمارهٔ ۳۶۷بشنوید این نکته را ای اهل راز
  6. شمارهٔ ۳۶۸خوابیده مست و بیخود امروز در بر ناز
  7. شمارهٔ ۳۶۹به هوس باز جوان پیر نگردد هرگز
  8. شمارهٔ ۳۷۰عهد کردم ز جهان کام نگیرم هرگز
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.