پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

آن که پشت دست رد بر نقره و زر می‌زند

سکهٔ همت به روی مهر و اختر می‌زند

می‌شود یا زلف خط یا کاکل سرگشته‌ای

از چراغ بخت ما دودی که سر برمی‌زند

برزخ دریا نه موج است این که از تعجیل عمر

می‌کشد از آستین دستی و بر سر می‌زند

هرکه آمد چند روزی جا در این کاشانه کرد

آخر از این ششدر بربسته بر در می‌زند

کمتر از تاج کیانی نیست مجنون تو را

طفل شوخی گر ز کویت سنگ بر سر می‌زند

آمد و سنگ به جایی زد به جان باطلان

طعنهٔ بی‌جا به ابراهیم آذر می‌زند

آهن سردی است می‌کوبد سعیدا هرکه او

بهر تحصیل مرادش حلقه بر در می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹موج دریای جنون کی دست بر دل می‌زند
  2. شمارهٔ ۳۱۰[تیر] ماهت فصل نوروزی کند
  3. شمارهٔ ۳۱۱هر که یاد قامت آن سروبالا می کند
  4. شمارهٔ ۳۱۲هر کس نظر به سوی تو از دور می کند
  5. شمارهٔ ۳۱۳لعلش که کار بوسه به انداز می‌کند
  6. شمارهٔ ۳۱۴رمزی است این که شمع فروزنده می کند
  7. شمارهٔ ۳۱۵آن ماهوش که در همه جا جلوه می کند
  8. شمارهٔ ۳۱۶کی فرنگی با مسلمانی نهانی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.