پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

لعلش که کار بوسه به انداز می‌کند

دل را کباب شعلهٔ آواز می‌کند

[در] چشم عاشقان حقیقت شعار چرخ

خاکستر است آینه‌پرداز می‌کند

از بس که ناز بر سر هم جمع کرده است

هر عضو او به عضو دگر ناز می‌کند

پوشد هر آن که چشم، سعیدا ز کاینات

بر روی خود ز غیب [دری] باز می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵آن ماهوش که در همه جا جلوه می کند
  2. شمارهٔ ۳۱۶کی فرنگی با مسلمانی نهانی می‌کند
  3. شمارهٔ ۳۱۷کسان که سود و زیان را در این جهان دانند
  4. شمارهٔ ۳۱۸خوبان نه ناز [بیهده] آغاز می کنند
  5. شمارهٔ ۳۱۹شیشه و پیمانه و دل غم ز هم کم می‌کنند
  6. شمارهٔ ۳۲۰روشندلان که آخر دم از جهان روند
  7. شمارهٔ ۳۲۱هر آن صید کز دام غافل نشیند
  8. شمارهٔ ۳۲۲چند در اندیشهٔ دنیا و دین خواهیم بود
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.