پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

روشندلان که آخر دم از جهان روند

گردند خود دلیل و چو شمع از میان روند

هر چند مفلسان سبک آیند در نظر

لیکن ز سنگ تفرقه از جا گران روند

وقتی شوند تشنهٔ دیدار هم که خلق

از جوی روزگار، چو آب روان روند

جوشند و می کشند و برآیند از چمن

مستان چو باده تا سر خم کف زنان روند

آن غنچه مشربان که به سامان نشسته اند

روزی شود چو گل که به باد خزان روند

در عالم فنا چه گدا و چه پادشاه

آخر از این دیار چنین و چنان روند

مردان راه عشق سعیدا ز خویشتن

از خویش هست تا اثری از میان روند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲چند در اندیشهٔ دنیا و دین خواهیم بود
  2. شمارهٔ ۳۲۳ای خوش آن روز که دل در خم گیسوی تو بود
  3. شمارهٔ ۳۲۴دیدم به چشم سر، که سکندر نشسته بود
  4. شمارهٔ ۳۲۵جسم ما از ناتوانی جان نمی گیرد به خود
  5. شمارهٔ ۳۲۶خانهٔ نفس من خراب شود
  6. شمارهٔ ۳۲۷چشم او را نگذارید که هشیار شود
  7. شمارهٔ ۳۲۸هر بتی قبله نمای دل دانا نشود
  8. شمارهٔ ۳۲۹هر که غافل یک نفس شد صاحب دم کی شود؟
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.