پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

دیدم به چشم سر، که سکندر نشسته بود

در چنگ انفعال دلش ریش و خسته بود

آیینه اش ز پای ستوران نمود روی

او دل مثال آینه ز آیینه شسته بود

احوال ملک [و] حشمت دارا ز من بپرس

جم بر زمین فتاده و جامش شکسته بود

دیدم به نقش ساده بتی سجده می نمود

دی زاهدی که نقش به دیوار بسته بود

آخر به زلف یار سعیدا اسیر شد

با آن که صید زیرک از دام جسته بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶خانهٔ نفس من خراب شود
  2. شمارهٔ ۳۲۷چشم او را نگذارید که هشیار شود
  3. شمارهٔ ۳۲۸هر بتی قبله نمای دل دانا نشود
  4. شمارهٔ ۳۲۹هر که غافل یک نفس شد صاحب دم کی شود؟
  5. شمارهٔ ۳۳۰دل ز بیداد غم خوبان مصفا می‌شود
  6. شمارهٔ ۳۳۱کار، کی از آتش رخسارهٔ گل می‌شود
  7. شمارهٔ ۳۳۲صفای وقت جهان چون به ما نمی خواهد
  8. شمارهٔ ۳۳۳ز عاشق، صبر، تسکین از دل دیوانه می‌خواهد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.