پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

ای خوش آن روز که دل در خم گیسوی تو بود

در غم روی تو آشفته تر از موی تو بود

دل به هر تار سر زلف تو می زد چنگی

چه کند شاهد عادل به میان روی تو بود

آن که آتش به جهان در زد و عالم را سوخت

گفتگوی رخ زیبای تو و خوی تو بود

بوی کردم گل و از کار شدم صبحدمی

ظاهراً در نفس باد صبا بوی تو بود

کی نظر جانب آهوی حرم تیز کند

هر که یک روز هواخواه سگ گوی تو بود؟

یاد آن روز که سودای سر زلف تو داشت

دل آشفته سعیدا گل شب بوی تو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵جسم ما از ناتوانی جان نمی گیرد به خود
  2. شمارهٔ ۳۲۶خانهٔ نفس من خراب شود
  3. شمارهٔ ۳۲۷چشم او را نگذارید که هشیار شود
  4. شمارهٔ ۳۲۸هر بتی قبله نمای دل دانا نشود
  5. شمارهٔ ۳۲۹هر که غافل یک نفس شد صاحب دم کی شود؟
  6. شمارهٔ ۳۳۰دل ز بیداد غم خوبان مصفا می‌شود
  7. شمارهٔ ۳۳۱کار، کی از آتش رخسارهٔ گل می‌شود
  8. شمارهٔ ۳۳۲صفای وقت جهان چون به ما نمی خواهد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.