پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

موج دریای جنون کی دست بر دل می‌زند

می‌کشد میدان و هردم سر به ساحل می‌زند

پاسبان ماست چون افلاس هرجا می‌رویم

نیست عاقل آن که با ما می‌رود دل می‌زند

بی‌قرار عشق را آرام در فردوس نیست

سالک این راه پشت پا به منزل می‌زند

از رباط کهنهٔ خود ای فلک غافل مباش

دایماً درویش بر دیوار خود گل می‌زند

دل سعیدا طرفه بی‌باکی است در میدان عشق

همچو جوهر خویش را بر تیغ قاتل می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱هر که یاد قامت آن سروبالا می کند
  2. شمارهٔ ۳۱۲هر کس نظر به سوی تو از دور می کند
  3. شمارهٔ ۳۱۳لعلش که کار بوسه به انداز می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۱۴رمزی است این که شمع فروزنده می کند
  5. شمارهٔ ۳۱۵آن ماهوش که در همه جا جلوه می کند
  6. شمارهٔ ۳۱۶کی فرنگی با مسلمانی نهانی می‌کند
  7. شمارهٔ ۳۱۷کسان که سود و زیان را در این جهان دانند
  8. شمارهٔ ۳۱۸خوبان نه ناز [بیهده] آغاز می کنند
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.