پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

زان زمانی که تن و روح روانم دادند

دل سرگشته و چشم نگرانم دادند

پشت خم گشتهٔ من گوشه نشین کرد مرا

تیر همت بشکستند و کمانم دادند

مقصدم را ز دو عالم به کناری بردند

و آن گه آن خانهٔ مقصود نشانم دادند

فکر آن تنگ دهان کرد چو مویم باریک

تا بتان همچو کمر جا به میانم دادند

فکر روشن تر از آیینهٔ جان بخشیدند

غزل صاف تر از آب روانم دادند

قسمت هر که سعیدا به رضایش کردند

آنچه از روز ازل خواستم آنم دادند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳خوش آن کسان که به فکر دل فگار خودند
  2. شمارهٔ ۳۰۴خوش به آسانی به آخر راه مشکل می‌برند
  3. شمارهٔ ۳۰۵نی چو پروانه همه ز آتش نسبت سوزند
  4. شمارهٔ ۳۰۶دلبران چون به هوس رشتهٔ جان می سوزند
  5. شمارهٔ ۳۰۷آن که پشت دست رد بر نقره و زر می‌زند
  6. شمارهٔ ۳۰۸هر گه که دل به یاد لبی جوش می زند
  7. شمارهٔ ۳۰۹موج دریای جنون کی دست بر دل می‌زند
  8. شمارهٔ ۳۱۰[تیر] ماهت فصل نوروزی کند
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.