پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

رود یوسف دگر در چه گر آن مشکین رسن آید

تکلم می کند [هر] مرده گر او در سخن آید

ید بیضای او ز اعجاز خود مه را قلم کرده

مرکب می کند خطش اگر مشک ختن آید

نسیم باغ شرعش جان و دل را تازه می دارد

شود به خستهٔ زهری اگر در این چمن آید

مسیحا انتظار حکم او بر آسمان دارد

سلیمان می شود در دین او گر اهرمن آید

هر آن کاو دید اول روی او صدیق اکبر شد

که تا ترکیب صدق غیر با وجه حسن آید

عمر تریاق فاروق است زهر مار نفست را

ز نامش می گریزد گر به خواب آن راهزان آید

ز ماهی تا به مه از مرد و زن فریاد برخیزد

در آن روزی که حیدر با حسین و با حسن آید

سعیدا هر چه می‌گوید ز جانان است یا از جان

که کافر باد آن قلبی که جز این در سخن آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰گدا که بر سر راه بخیل می آید
  2. شمارهٔ ۳۴۱نه جانان کشته‌اش را از پی نظاره می‌آید
  3. شمارهٔ ۳۴۲دلا گنج روانی سوی این ویرانه می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۴۳کس به دور نرگس مست تو هشیاری ندید
  5. شمارهٔ ۳۴۴هر نفس در کوی جانان کوه غم باید برید
  6. شمارهٔ ۳۴۵دوستان از سر این تودهٔ غم برخیزید
  7. شمارهٔ ۳۴۶بی برگ شو چو نی به نوا می توان رسید
  8. شمارهٔ ۳۴۷مگر که بوی گل و لاله [از] هوا جوشید
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.