پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

ز ما کسی که نهان کرده روی خویش نماید

هر آن که بسته در، از لطف خویش بازگشاید

دلم ز آدم و عالم چنان گرفته دماغ است

که باز غنچه شود گل چو در خیال درآید

یقین ز پنجهٔ خورشید دست او بالاست

که با ادا کمر او ببندد و بگشاید

ز دزد باغ به بلبل خبر نگشته و گر نی

به جذبه نکهت گل را ز دست باد رباید

هر آنچه روی نماید به ما ز راه تو خوب است

ولی رفیق منافق خدا به ما ننماید

هر آن که او نپسندد ز بخل کور شود گو

ز دیدن رخ خوبان که نور دیده فزاید

به طوف خانهٔ خمار توتیاگویان

اگر به دیده کشم خاک راه می شاید

ز حلقه های خم زلف ظاهر است رخ او

به دور عشق سعیدا بگو دگر که چه باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹هر که از خود فرود می آید
  2. شمارهٔ ۳۴۰گدا که بر سر راه بخیل می آید
  3. شمارهٔ ۳۴۱نه جانان کشته‌اش را از پی نظاره می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۴۲دلا گنج روانی سوی این ویرانه می‌آید
  5. شمارهٔ ۳۴۳کس به دور نرگس مست تو هشیاری ندید
  6. شمارهٔ ۳۴۴هر نفس در کوی جانان کوه غم باید برید
  7. شمارهٔ ۳۴۵دوستان از سر این تودهٔ غم برخیزید
  8. شمارهٔ ۳۴۶بی برگ شو چو نی به نوا می توان رسید
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.