پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی

عبید زاکانی

غزلیات

۱۰۶ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱ بکشت غمزهٔ آن شوخ، بی‌گناه مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲ ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا
  3. غزل شمارهٔ ۳ شوریده کرد شیوهٔ آن نازنین مرا
  4. غزل شمارهٔ ۴ در ما به ناز می‌نگرد دلربای ما
  5. غزل شمارهٔ ۵ ای خط و خال خوشت مایهٔ سودای ما
  6. غزل شمارهٔ ۶ می‌کُند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا
  7. غزل شمارهٔ ۷ میزند غمزهٔ مرد افکن او تیر مرا
  8. غزل شمارهٔ ۸ کرد فارغ گل رویت ز گلستان ما را
  9. غزل شمارهٔ ۹ دلا با مغان آشنائی طلب
  10. غزل شمارهٔ ۱۰ دارم بتی به چهرهٔ صد ماه و آفتاب
  11. غزل شمارهٔ ۱۱ لطف تو از حد برون حسن تو بی منتهاست
  12. غزل شمارهٔ ۱۲ خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست
  13. غزل شمارهٔ ۱۳ جفا مکن که جفا رسم دلربایی نیست
  14. غزل شمارهٔ ۱۴ دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست
  15. غزل شمارهٔ ۱۵ ما را ز شوق یار به غیر التفات نیست
  16. غزل شمارهٔ ۱۶ ترک سرمستم که ساغر می‌گرفت
  17. غزل شمارهٔ ۱۷ رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
  18. غزل شمارهٔ ۱۸ سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
  19. غزل شمارهٔ ۱۹ ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت
  20. غزل شمارهٔ ۲۰ مرا ز وصل تو حاصل به جز تمنا نیست
  21. غزل شمارهٔ ۲۱ دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
  22. غزل شمارهٔ ۲۲ جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست
  23. غزل شمارهٔ ۲۳ حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست
  24. غزل شمارهٔ ۲۴ هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت
  25. غزل شمارهٔ ۲۵ در خانه تا قرابهٔ ما پر شراب نیست
  26. غزل شمارهٔ ۲۶ دلی که بستهٔ زنجیر زلف یاری نیست
  27. غزل شمارهٔ ۲۷ بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
  28. غزل شمارهٔ ۲۸ سر نخوانیم که سودا زدهٔ موئی نیست
  29. غزل شمارهٔ ۲۹ نه به ز شیوهٔ مستان طریق ورائی هست
  30. غزل شمارهٔ ۳۰ دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود
  31. غزل شمارهٔ ۳۱ ز من مپرس که بر من چه حال می‌گذرد
  32. غزل شمارهٔ ۳۲ دردا که درد ما به دوایی نمی‌رسد
  33. غزل شمارهٔ ۳۳ نسیم خاک مصلی و آب رکن آباد
  34. غزل شمارهٔ ۳۴ دلم ز عشق تبرا نمی‌تواند کرد
  35. غزل شمارهٔ ۳۵ ساقیا باز خرابیم بده جامی چند
  36. غزل شمارهٔ ۳۶ تو را که گفت که با ما وفا نشاید کرد
  37. غزل شمارهٔ ۳۷ نقش روی توام از پیش نظر می‌نرود
  38. غزل شمارهٔ ۳۸ گرم عنایت او در به روی بگشاید
  39. غزل شمارهٔ ۳۹ دوش اشکم سر به جیحون می‌کشید
  40. غزل شمارهٔ ۴۰ هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد
  41. غزل شمارهٔ ۴۱ دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش می‌کرد
  42. غزل شمارهٔ ۴۲ مردیم و یار هیچ عنایت نمی‌کند
  43. غزل شمارهٔ ۴۳ ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کرد
  44. غزل شمارهٔ ۴۴ بی روی یار صبر میسر نمی‌شود
  45. غزل شمارهٔ ۴۵ سعادت روی با دین تو دارد
  46. غزل شمارهٔ ۴۶ لعل نوشینش چو خندان می‌شود
  47. غزل شمارهٔ ۴۷ باد صبا جیب سمن برگشاد
  48. غزل شمارهٔ ۴۸ کجا کسیکه مرا مژدهٔ چمانه دهد
  49. غزل شمارهٔ ۴۹ سپیده‌دم به صبوحی شراب خوش باشد
  50. غزل شمارهٔ ۵۰ جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد
  51. غزل شمارهٔ ۵۱ شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند
  52. غزل شمارهٔ ۵۲ دلم زین بیش غوغا بر نتابد
  53. غزل شمارهٔ ۵۳ ز سوز عشق من جانت بسوزد
  54. غزل شمارهٔ ۵۴ وداع کعبهٔ جان چون توان کرد
  55. غزل شمارهٔ ۵۵ عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد
  56. غزل شمارهٔ ۵۶ علی‌الصباح که نرگس پیاله بردارد
  57. غزل شمارهٔ ۵۷ خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
  58. غزل شمارهٔ ۵۸ ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببرد
  59. غزل شمارهٔ ۵۹ پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد
  60. غزل شمارهٔ ۶۰ یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد

متن اشعار به نقل از گنجور.