پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵

ساقیا باز خرابیم بده جامی چند

پخته‌ای چند فرو ریز به ما خامی چند

صوفی و گوشهٔ محراب و نکونامی و زرق

ما و میخانه و دردی کش و بدنامی چند

باده پیش آر که بر طرف چمن خوش باشد

مطربی چند و گلی چند و گل اندامی چند

چشم و لب پیش من آور چو رسد باده به من

تا بود نقل مرا شکر و بادامی چند

باده در خانه اگر نیست برای دل ما

رنجه شو تا در میخانه بنه گامی چند

در بهای می گلگون اگرت زر نبود

خرقهٔ ما به گرو کن بستان جامی چند

ذکر سجاده و تسبیح رها کن چو عبید

نشوی صید بدین دانه بنه دامی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷نقش روی توام از پیش نظر می‌نرود
  2. غزل شمارهٔ ۳۸گرم عنایت او در به روی بگشاید
  3. غزل شمارهٔ ۳۹دوش اشکم سر به جیحون می‌کشید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۴۱دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش می‌کرد
  6. غزل شمارهٔ ۴۲مردیم و یار هیچ عنایت نمی‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۴۳ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کرد
  8. غزل شمارهٔ ۴۴بی روی یار صبر میسر نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.