پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸

گرم عنایت او در به روی بگشاید

هزار دولتم از غیب، روی بنماید

نظر به گلشن روحانیون نیندازم

سرم به پایهٔ کروبیان فرو ناید

و گر به حال پریشان ما کند نظری

ز روی لطف، بر احوال ما ببخشاید

به پیش خاطرم ار کائنات عرضه کنند

ز کبر، دامن همت بدان نیالاید

توان در آینهٔ آن جمال جان دیدن

گرش به صیقل توفیق زنگ بزداید

ورم ز پیش براند به جور، حکم او راست

پسند دوست بوَد، هر چه دوست فرماید

عبید را کرمش تا نوازشی نکند

دلش ز غم نرهد، خاطرش نیاساید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۴۱دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش می‌کرد
  3. غزل شمارهٔ ۴۲مردیم و یار هیچ عنایت نمی‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۴۳ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۴۴بی روی یار صبر میسر نمی‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۵سعادت روی با دین تو دارد
  7. غزل شمارهٔ ۴۶لعل نوشینش چو خندان می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۷باد صبا جیب سمن برگشاد
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.