پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷

باد صبا جیب سمن برگشاد

غلغل بلبل به چمن در فتاد

زنده کند مردهٔ صد ساله را

باد چو بر گل گذرد بامداد

زمزم مرغان سخندان شنو

تا نکنی نغمهٔ داود یاد

موسم عیشست غنیمت شمار

هرزه مده عمر و جوانی به باد

وقت به افسوس نشاید گذاشت

جام می از دست نباید نهاد

تا بتوان خاطر خود شاددار

نیست بدین یک دو نفس اعتماد

خاک همانست که بر باد داد

تخت سلیمان و سریر قباد

چرخ همانست که بر خاک ریخت

خون سیاووش و سر کیقباد

انده دنیا بگذار ای عبید

تا بتوان زیست یکی لحظه شاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹سپیده‌دم به صبوحی شراب خوش باشد
  2. غزل شمارهٔ ۵۰جوقی قلندرانیم بر ما قلم نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۵۱شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند
  4. غزل شمارهٔ ۵۲دلم زین بیش غوغا بر نتابد
  5. غزل شمارهٔ ۵۳ز سوز عشق من جانت بسوزد
  6. غزل شمارهٔ ۵۴وداع کعبهٔ جان چون توان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۵۵عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد
  8. غزل شمارهٔ ۵۶علی‌الصباح که نرگس پیاله بردارد
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.