پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵

عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد

صبر بی‌دل کرد و بی‌دلدار نتوانست کرد

جان چو با عشق آشنا شد از خرد بیگانه گشت

همدمی زین بیش با اغیار نتوانست کرد

راستی را حق به دستش بود انکارش مکن

مدعی را محرم اسرار نتوانست کرد

نام سرمستان عاشق پیش مستوران نگفت

هیچکس منصور را بردار نتوانست کرد

نفس کافر سالها کوشید و چندان کازمود

ترک معشوق و می و زنار نتوانست کرد

زاهد از محراب بیرون رفت و در میخانه جست

تا قیامت روی در دیوار نتوانست کرد

التماس بوسه‌ای کردم از او تن در نداد

خاطر ما خوش بدین مقدار نتوانست کرد

دوش بر رخسار زردم دید و چندان کاب زد

بخت خواب آلود را بیدار نتوانست کرد

ای عبید ار غافلی از عشق انکارش مکن

هیچ عاقل عشق را انکار نتوانست کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
  2. غزل شمارهٔ ۵۸ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببرد
  3. غزل شمارهٔ ۵۹پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۰یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد
  5. غزل شمارهٔ ۶۱باز ترک عهد و پیمان کرده بود
  6. غزل شمارهٔ ۶۲از دم جان‌بخش نی دل را صفایی می‌رسد
  7. غزل شمارهٔ ۶۳دل همان به که گرفتار هوائی باشد
  8. غزل شمارهٔ ۶۴دوش عقلم هوس وصل تو شیدا می‌کرد
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.