پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰

یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد

دل پر درد مرا نوبت درمان آمد

این چه ماهیست که کاشانهٔ ما روشن کرد

وین چه شمعیست که بازم به شبستان آمد

بخت باز آمد و طالع در دولت بگشاد

مدعی رفت و مرا کار به سامان آمد

می بیارید که ایام طرب روی نمود

گل بریزید که آن سرو خرامان آمد

از سر لطف ببخشود بر احوال عبید

مگرش رحم بدین دیدهٔ گریان آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲از دم جان‌بخش نی دل را صفایی می‌رسد
  2. غزل شمارهٔ ۶۳دل همان به که گرفتار هوائی باشد
  3. غزل شمارهٔ ۶۴دوش عقلم هوس وصل تو شیدا می‌کرد
  4. غزل شمارهٔ ۶۵دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود
  5. غزل شمارهٔ ۶۶جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۶۷میپزد باز سرم بیهده سودای دگر
  7. غزل شمارهٔ ۶۸مرا دلیست گرفتار خطهٔ شیراز
  8. غزل شمارهٔ ۶۹چمن دل بردن آیین میکند باز
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.