پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹

چمن دل بردن آیین میکند باز

جهان را لاله رنگین میکند باز

نسیم خوش نفس با غنچه هر دم

حدیث نافهٔ چین میکند باز

شکوفه هر زری کاورد بر دست

نثار پای نسرین میکند باز

گشاده چشم خواب آلود نرگس

تماشای ریاحین میکند باز

زمین از ابر احسان می‌پذیرد

هوا را سبزه تحسین میکند باز

عبید از دولت خسرو در این فصل

بنای عیش شیرین میکند باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱قصهٔ درد دل و غصهٔ شب‌های دراز
  2. غزل شمارهٔ ۷۲بی‌یار، دل شکسته و دور از دیار خویش
  3. غزل شمارهٔ ۷۳در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش
  4. غزل شمارهٔ ۷۴وصل جانان باشدم جان گو مباش
  5. غزل شمارهٔ ۷۵نه بر هر خان و خاقان می‌برم رشک
  6. غزل شمارهٔ ۷۶ای تُرک! چشم مستت بیمار خانهٔ دل
  7. غزل شمارهٔ ۷۷گوئی آن یار که هر دو ز غمش خسته‌تریم
  8. غزل شمارهٔ ۷۸حال خود بس تباه می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.