پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵

نه بر هر خان و خاقان می‌برم رشک

نه بر هر میر و سلطان می‌برم رشک

نه دارم چشم بر گنجور و دستور

نه بر گنج فراوان می‌برم رشک

نه می‌اندیشم از دوزخ به یک جو

نه بر فردوس و رضوان می‌برم رشک

نه بر هر باغ و بستان می‌نهم دل

نه بر هر قصر و ایوان می‌برم رشک

ز من چرخ کهن بستد جوانی

بر آن ایام و دوران می‌برم رشک

چو رنج دیگرم بر پیری افزود

به حال هرکسی زان می‌برم رشک

چو دردم می‌شود افزون در آن حال

بر آن کاو می‌دهد جان می‌برم رشک

عبید از درد می‌نالد شب و روز

بر آن کاو یافت درمان می‌برم رشک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷گوئی آن یار که هر دو ز غمش خسته‌تریم
  2. غزل شمارهٔ ۷۸حال خود بس تباه می‌بینم
  3. غزل شمارهٔ ۷۹ما سریر سلطنت در بینوائی یافتیم
  4. غزل شمارهٔ ۸۰یارب از کرده به لطف تو پناه آوردیم
  5. غزل شمارهٔ ۸۱منم اسیر و پریشان ز یار خود محروم
  6. غزل شمارهٔ ۸۲باز در میکده سر حلقهٔ رندان شده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۸۳قصد آن زلفین سرکش کرده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۸۴هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.