پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹

ما سریر سلطنت در بینوائی یافتیم

لذت رندی ز ترک پارسائی یافتیم

سالها دریوزه کردیم از در صاحبدلان

مایهٔ این پادشاهی زان گدائی یافتیم

همت ما از سر صورت پرستی در گذشت

لاجرم در ملک معنی پادشائی یافتیم

پرتو شمع تجلی بر دل ما شعله زد

این همه نور و ضیا زان روشنائی یافتیم

صحبت میخوارگان از خاطر ما محو کرد

آن کدورتها که از زهد ریائی یافتیم

پیش از این در سر غرور سرفرازی داشتیم

ترک سر کردیم و زان زحمت رهائی یافتیم

گرچه آسیب فلک بشکست ما را چون عبید

از درونهای بزرگان مومیائی یافتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱منم اسیر و پریشان ز یار خود محروم
  2. غزل شمارهٔ ۸۲باز در میکده سر حلقهٔ رندان شده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۸۳قصد آن زلفین سرکش کرده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۸۴هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم
  5. غزل شمارهٔ ۸۵از حد گذشت درد و به درمان نمی‌رسیم
  6. غزل شمارهٔ ۸۶ما که رندان کیسه پردازیم
  7. غزل شمارهٔ ۸۷ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده‌ایم
  8. غزل شمارهٔ ۸۸رفتم از خطهٔ شیراز و به جان در خطرم
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.