پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳

قصد آن زلفین سرکش کرده‌ام

خاطر از سودا مشوش کرده‌ام

در ره عشقش میان جان و دل

منزل اندر آب و آتش کرده‌ام

از وصالش تا طمع ببریده‌ام

با خیالش وقت خود خوش کرده‌ام

از نسیم گلستان تا شمه‌ای

بوی او بشنیده‌ام غش کرده‌ام

کیش او بگرفته قربان گشته‌ام

تا نپنداری که ترکش کرده‌ام

از دو لعل و از دو ابرو و دو زلف

گر امان یابم غلط شش کرده‌ام

دل طلب کردم ز زلفش بانک زد

کای عبید آنجا فروکش کرده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵از حد گذشت درد و به درمان نمی‌رسیم
  2. غزل شمارهٔ ۸۶ما که رندان کیسه پردازیم
  3. غزل شمارهٔ ۸۷ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۸۸رفتم از خطهٔ شیراز و به جان در خطرم
  5. غزل شمارهٔ ۸۹بیش از این بد عهد و پیمانی مکن
  6. غزل شمارهٔ ۹۰دلا باز آشفته کاری مکن
  7. غزل شمارهٔ ۹۱در خود نمی‌بینم که من بی او توانم ساختن
  8. غزل شمارهٔ ۹۲منگر به حدیث خرقه‌پوشان
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.