پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲

منگر به حدیث خرقه‌پوشان

آن سخت‌دلانِ سست‌کوشان

آویخته سُبحه‌شان به گردن

همچون جرس از درازگوشان

از دور چو کُشتگان ببینی

از راه بگرد و رو بپوشان

از بند ریا و زرق برخیز

با ساده‌ نشین و باده‌نوشان

مفروش به ملک هر دو عالم

خاک سر کوی میْ‌فروشان

در باغ چه خوش بود سحرگاه

ما سرخوش و بلبلان خروشان

مطرب غزل عبید برخوان

دل برده ز دستِ تیزهوشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۴ای عاشقان رویت بر مهر دل نهاده
  2. غزل شمارهٔ ۹۵باز فکند در چمن، بلبل مست غلغله
  3. غزل شمارهٔ ۹۶مرا دلیست ره عافیت رها کرده
  4. غزل شمارهٔ ۹۷مبارکست نظر بر تو بامداد پگاه
  5. غزل شمارهٔ ۹۸بدین صفت سر و چشمی و قد و بالایی
  6. غزل شمارهٔ ۹۹خوش بود گر تو یار ما باشی
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۰افتاده بازم در سر هوائی
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱زهی لعل لبت درج لئالی
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.