پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶

مرا دلیست ره عافیت رها کرده

وجود خود هدف ناوک بلا کرده

ز جور چرخ ستم دیده و رضا داده

ز خوی یار جفا دیده و وفا کرده

به کار خویش فرو رفته مبتلا گشته

به درد عشق مرا نیز مبتلا کرده

هر آنچه داشته از عقل و دانش و دل و دین

ز دست داده و سر در سر هوی کرده

گهی ز بی‌خردی آبروی خود برده

گهی ز بی‌خبری قصد جان ما کرده

به قول و عهد بتان غرّه گشته وز سر جهل

خیال باطل و اندیشهٔ خطا کرده

عبید را به فریبی فکنده از مسکن

ز دوستان و عزیزان خود جدا کرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۸بدین صفت سر و چشمی و قد و بالایی
  2. غزل شمارهٔ ۹۹خوش بود گر تو یار ما باشی
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰افتاده بازم در سر هوائی
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱زهی لعل لبت درج لئالی
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲دارد به سوی یاری مسکین دلم هوائی
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳زلفت به پریشانی، دل برد به پیشانی
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴عزم کجا کرده‌ای باز که برخاستی
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۵گر آن مه را وفا بودی چه بودی
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.