پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۵

باز فکند در چمن، بلبل مست غلغله

گشت ز جنبش صبا، دختر شاخ حامله

عطرفروش باغ را، لحظه به لحظه می‌رسد

از ره صبح کاروان، از در غیب قافله

مست شده است گوییا کز سر ذوق می‌نهد

خرده و خرقه در میان، غنچهٔ تنگ‌حوصله

نافه‌گشا شده صبا، غالیه‌سا نسیم گل

وه که چه نازنین بوَد، گل‌رخ عنبرین کُله

مست شبانه در چمن، جلوه‌کنان چو شاخ گل

گوش به بلبل سحر، خواسته جام و بلبله

ای بت نازنین من! دور مشو ز پیش من

خوش نبوَد میان ما، فصل بهار، فاصله

بوسه که وعده کرده‌ای، می‌ندهی و بنده را

در ره انتظار شد، پای امید، آبله

ما و شراب و نای و دف، صوفی و کنج صومعه

شغل جهان کجا و ما؟ ما ز کجا و مشغله؟

دورِ خرابی‌ست و گل، خیز عبید و عیش کن

دورِ فلک چو با کسی، می‌نکند مجادله

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۷مبارکست نظر بر تو بامداد پگاه
  2. غزل شمارهٔ ۹۸بدین صفت سر و چشمی و قد و بالایی
  3. غزل شمارهٔ ۹۹خوش بود گر تو یار ما باشی
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰افتاده بازم در سر هوائی
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱زهی لعل لبت درج لئالی
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲دارد به سوی یاری مسکین دلم هوائی
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳زلفت به پریشانی، دل برد به پیشانی
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴عزم کجا کرده‌ای باز که برخاستی
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.