پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳

خدایا تو ما را صفائی بده

به ما بینوایان نوائی بده

در گنج رحمت به ما برگشا

وزان داد هر بینوائی بده

همه دردناکان درمانده‌ایم

حکیمی به هریک دوائی بده

سگ کوی رندان آزاده‌ایم

در آن کوچه ما را سرائی بده

بلائیست این نفس کافر عبید

گرش میتوانی سزائی بده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۵باز فکند در چمن، بلبل مست غلغله
  2. غزل شمارهٔ ۹۶مرا دلیست ره عافیت رها کرده
  3. غزل شمارهٔ ۹۷مبارکست نظر بر تو بامداد پگاه
  4. غزل شمارهٔ ۹۸بدین صفت سر و چشمی و قد و بالایی
  5. غزل شمارهٔ ۹۹خوش بود گر تو یار ما باشی
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۰افتاده بازم در سر هوائی
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱زهی لعل لبت درج لئالی
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۲دارد به سوی یاری مسکین دلم هوائی
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.