پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴

هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم

صد فتنه برانگیزیم صد کیسه بپردازیم

آن سر که بود در می وان راز که گوید نی

ما مونس آن سِرّیم ما محرم آن رازیم

هر نغمه که پیش آرند ما با همه در شوریم

هر ساز که بنوازند ما با همه در سازیم

زین پیش کسی بودیم و امروز در این کشور

ما جمری بغدادیم ما بکروی شیرازیم

گر حکم کند سلطان کین باده براندازند

او باده براندازد ما بنک براندازیم

آن روز که در محشر مردم همه گرد آیند

ما با تو در آن غوغا دزدیده نظر بازیم

بر یاد تو هر ساعت مانند عبید اکنون

بزمی دگر افروزیم عیشی دگر آغازیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶ما که رندان کیسه پردازیم
  2. غزل شمارهٔ ۸۷ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۸۸رفتم از خطهٔ شیراز و به جان در خطرم
  4. غزل شمارهٔ ۸۹بیش از این بد عهد و پیمانی مکن
  5. غزل شمارهٔ ۹۰دلا باز آشفته کاری مکن
  6. غزل شمارهٔ ۹۱در خود نمی‌بینم که من بی او توانم ساختن
  7. غزل شمارهٔ ۹۲منگر به حدیث خرقه‌پوشان
  8. غزل شمارهٔ ۹۳خدایا تو ما را صفائی بده
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.