پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۰

دلا باز آشفته کاری مکن

چو دیوانگان بیقراری مکن

گرت نیست دردی، غنیمت شمار

ورت هست فریاد و زاری مکن

چو کارت ز عشقست و بارت ز عشق

شکایت ز بی کار و باری مکن

نگارا نگارا جدائی ز ما

خدا را اگر دوست داری مکن

اگر چشم سرمست اودیده‌ای

دگر دعوی هوشیاری مکن

ز جور و جفا هرچه ممکن بود

بکن ترک پیمان و یاری مکن

عبید ار سر عشق داری بیا

در این راه جز جانسپاری مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۲منگر به حدیث خرقه‌پوشان
  2. غزل شمارهٔ ۹۳خدایا تو ما را صفائی بده
  3. غزل شمارهٔ ۹۴ای عاشقان رویت بر مهر دل نهاده
  4. غزل شمارهٔ ۹۵باز فکند در چمن، بلبل مست غلغله
  5. غزل شمارهٔ ۹۶مرا دلیست ره عافیت رها کرده
  6. غزل شمارهٔ ۹۷مبارکست نظر بر تو بامداد پگاه
  7. غزل شمارهٔ ۹۸بدین صفت سر و چشمی و قد و بالایی
  8. غزل شمارهٔ ۹۹خوش بود گر تو یار ما باشی
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.