پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۹

بیش از این بد عهد و پیمانی مکن

با سبکروحان گران جانی مکن

زلف کافر کیش را برهم مزن

قصد بنیاد مسلمانی مکن

غمزه را گو خون مشتاقان مریز

ملک از آن تست ویرانی مکن

با ضعیفان هرچه در گنجد مگو

با اسیران هرچه بتوانی مکن

بیش از این جور و جفا و سرکشی

حال مسکینان چو میدانی مکن

گر کنی با دیگران جور و جفا

با عبیدالله زاکانی مکن

از وصالت چون به بوسی قانعست

بوسه پیشش آر و پیشانی مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱در خود نمی‌بینم که من بی او توانم ساختن
  2. غزل شمارهٔ ۹۲منگر به حدیث خرقه‌پوشان
  3. غزل شمارهٔ ۹۳خدایا تو ما را صفائی بده
  4. غزل شمارهٔ ۹۴ای عاشقان رویت بر مهر دل نهاده
  5. غزل شمارهٔ ۹۵باز فکند در چمن، بلبل مست غلغله
  6. غزل شمارهٔ ۹۶مرا دلیست ره عافیت رها کرده
  7. غزل شمارهٔ ۹۷مبارکست نظر بر تو بامداد پگاه
  8. غزل شمارهٔ ۹۸بدین صفت سر و چشمی و قد و بالایی
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.