پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷

ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده‌ایم

چون به روزی قانعیم از روزگار آسوده‌ایم

هرکسی بر قدر همت اعتباری کرده‌اند

ما توکل کرده‌ایم از اعتبار آسوده‌ایم

دیگران در بحر حرص ار دست و پائی میزنند

ما قناعت کرده‌ایم و بر کنار آسوده‌ایم

در پی مستی خماری بود و ما را وین زمان

ترک مستی چون گرفتیم از خمار آسوده‌ایم

اهل دنیا فخر خود جویند و عار دیگران

حالیا ما چون عبید از فخر و عار آسوده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۹بیش از این بد عهد و پیمانی مکن
  2. غزل شمارهٔ ۹۰دلا باز آشفته کاری مکن
  3. غزل شمارهٔ ۹۱در خود نمی‌بینم که من بی او توانم ساختن
  4. غزل شمارهٔ ۹۲منگر به حدیث خرقه‌پوشان
  5. غزل شمارهٔ ۹۳خدایا تو ما را صفائی بده
  6. غزل شمارهٔ ۹۴ای عاشقان رویت بر مهر دل نهاده
  7. غزل شمارهٔ ۹۵باز فکند در چمن، بلبل مست غلغله
  8. غزل شمارهٔ ۹۶مرا دلیست ره عافیت رها کرده
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.