پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲

باز در میکده سر حلقهٔ رندان شده‌ام

باز در کوی مغان بی سر و سامان شده‌ام

نه به مسجد بودم راه و نه در میکده جای

من سرگشته در این واقعه حیران شده‌ام

بر من خستهٔ بیچاره ببخشید که من

مبتلای دل شوریدهٔ نالان شده‌ام

رغبتم سوی بتانست ولیکن دو سه روز

از پی مصلحتی چند مسلمان شده‌ام

بارها از سر جهلی که مرا بود به سهو

کرده‌ام توبه و در حال پشیمان شده‌ام

زاهدان از می و معشوق مرا منع کنند

بهتر آنست که من منکر ایشان شده‌ام

گفت رهبان که عبید از پی سالوس مرو

زین سخن معتقد مذهب رهبان شده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم
  2. غزل شمارهٔ ۸۵از حد گذشت درد و به درمان نمی‌رسیم
  3. غزل شمارهٔ ۸۶ما که رندان کیسه پردازیم
  4. غزل شمارهٔ ۸۷ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۸۸رفتم از خطهٔ شیراز و به جان در خطرم
  6. غزل شمارهٔ ۸۹بیش از این بد عهد و پیمانی مکن
  7. غزل شمارهٔ ۹۰دلا باز آشفته کاری مکن
  8. غزل شمارهٔ ۹۱در خود نمی‌بینم که من بی او توانم ساختن
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.