پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰

یارب از کرده به لطف تو پناه آوردیم

به امید کرمت روی به راه آوردیم

بر سر نفس بدآموز که شیطان رهست

از ندامت حشر از تو به سپاه آوردیم

بر گنه کاری خود گرچه مقریم ولی

نالهٔ زار و رخ زرد گواه آوردیم

گرچه ما نامه سیاهیم ببخشای که ما

روسیاهیم از آن نامه سیاه آوردیم

بر در عفو تو ما بی سر و پایان چو عبید

تا تهی دست نباشیم گناه آوردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲باز در میکده سر حلقهٔ رندان شده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۸۳قصد آن زلفین سرکش کرده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۸۴هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم
  4. غزل شمارهٔ ۸۵از حد گذشت درد و به درمان نمی‌رسیم
  5. غزل شمارهٔ ۸۶ما که رندان کیسه پردازیم
  6. غزل شمارهٔ ۸۷ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده‌ایم
  7. غزل شمارهٔ ۸۸رفتم از خطهٔ شیراز و به جان در خطرم
  8. غزل شمارهٔ ۸۹بیش از این بد عهد و پیمانی مکن
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.