پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

حال خود بس تباه می‌بینم

نامهٔ دل سیاه می‌بینم

یوسف روح را ز شومی نفس

مانده در قعر چاه می‌بینم

خط طومار عمر می‌خوانم

همه واحسرتاه می‌بینم

در دل بی‌قرار می‌نگرم

ناله و سوز و آه می‌بینم

ره دراز است و دور من خود را

همه بی‌زاد راه می‌بینم

پایمردی که دست او گیرد

محض لطف اله می‌بینم

عذر خواه عبید بی‌چاره

کرم پادشاه می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰یارب از کرده به لطف تو پناه آوردیم
  2. غزل شمارهٔ ۸۱منم اسیر و پریشان ز یار خود محروم
  3. غزل شمارهٔ ۸۲باز در میکده سر حلقهٔ رندان شده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۸۳قصد آن زلفین سرکش کرده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۸۴هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم
  6. غزل شمارهٔ ۸۵از حد گذشت درد و به درمان نمی‌رسیم
  7. غزل شمارهٔ ۸۶ما که رندان کیسه پردازیم
  8. غزل شمارهٔ ۸۷ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.