پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶

ای تُرک! چشم مستت بیمار خانهٔ دل

زلف تو دام جان‌ها، خال تو دانهٔ دل

آن جا که ترک چشمت شست جفا گشاید

تیر بلا نیاید جز بر نشانهٔ دل

خونابهٔ سرشکم ریزند مردم چشم

از آستانهٔ تو تا آسمانهٔ دل

دل اوفتاده عاجز، بر آستانهٔ تو

تا عاجز اوفتادم بر آستانهٔ دل

دارد عبید مسکین دائم هوای عشقت

هم در میانهٔ جان هم در میانهٔ دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸حال خود بس تباه می‌بینم
  2. غزل شمارهٔ ۷۹ما سریر سلطنت در بینوائی یافتیم
  3. غزل شمارهٔ ۸۰یارب از کرده به لطف تو پناه آوردیم
  4. غزل شمارهٔ ۸۱منم اسیر و پریشان ز یار خود محروم
  5. غزل شمارهٔ ۸۲باز در میکده سر حلقهٔ رندان شده‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۸۳قصد آن زلفین سرکش کرده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۸۴هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم
  8. غزل شمارهٔ ۸۵از حد گذشت درد و به درمان نمی‌رسیم
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.