پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸

مرا دلیست گرفتار خطهٔ شیراز

ز من بریده و خو کرده با تنعم و ناز

خوش ایستاده و با لعل دلبران در عشق

طرب گزیده و با جور نیکوان دمساز

گهی به کوی خرابات با مغان همدم

گهی معاشر و گه رند و گاه شاهدباز

همیشه بر در میخانه میکند مسکن

مدام بر سر میخانه میکند پرواز

به روی لاله رخانش گمانهای نکو

به زلف سرو قدانش امیدهای دراز

شده برابر چشمش همیشه گوشه‌نشین

مدام در خم محراب ابروئی به نماز

امیدوار چنانم که آن خجسته دیار

به فر دولت سلطان اویس بینم باز

معز دولت و دین تاجبخش ملک ستان

خدایگان جهان پادشاه بنده نواز

عبید وار هر آنکس که هست در عالم

دعای دولت او میکند به صدق و نیاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز
  2. غزل شمارهٔ ۷۱قصهٔ درد دل و غصهٔ شب‌های دراز
  3. غزل شمارهٔ ۷۲بی‌یار، دل شکسته و دور از دیار خویش
  4. غزل شمارهٔ ۷۳در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش
  5. غزل شمارهٔ ۷۴وصل جانان باشدم جان گو مباش
  6. غزل شمارهٔ ۷۵نه بر هر خان و خاقان می‌برم رشک
  7. غزل شمارهٔ ۷۶ای تُرک! چشم مستت بیمار خانهٔ دل
  8. غزل شمارهٔ ۷۷گوئی آن یار که هر دو ز غمش خسته‌تریم
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.