پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷

میپزد باز سرم بیهده سودای دگر

میکند خاطر شوریده تمنای دگر

هوس سروقدی گرد دلم میگردد

که ندارد به جهان همسر و همتای دگر

دوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دور

گشته رسوای جهان با دو سه شیدای دگر

گفت کاین شیفته را باز چه حال افتاد است

نیست جز مسکنت و عجز مداوای دگر

چاره صبر است ز سعدی بشنو پند عبید

«سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر»

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹چمن دل بردن آیین میکند باز
  2. غزل شمارهٔ ۷۰با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز
  3. غزل شمارهٔ ۷۱قصهٔ درد دل و غصهٔ شب‌های دراز
  4. غزل شمارهٔ ۷۲بی‌یار، دل شکسته و دور از دیار خویش
  5. غزل شمارهٔ ۷۳در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش
  6. غزل شمارهٔ ۷۴وصل جانان باشدم جان گو مباش
  7. غزل شمارهٔ ۷۵نه بر هر خان و خاقان می‌برم رشک
  8. غزل شمارهٔ ۷۶ای تُرک! چشم مستت بیمار خانهٔ دل
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.