پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹

پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد

آن ترک مست آخر با ما چکار دارد

با زلف بیقرارش دل مدتی قرین شد

این رسم بیقراری زو یادگار دارد

خرم کسی که با تو روزی به شب رساند

یا چون تو نازنینی شب در کنار دارد

رشگ آیدم همیشه بر حال آن سگی کو

بر خاک آستانت وقتی گذار دارد

با ما دمی نسازد وصلت به هیچ حالی

بیچاره آن که یاری ناسازگار دارد

شوریدگی و مستی فخر عبید باشد

نادان کسی بود کو زین فخر عار دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱باز ترک عهد و پیمان کرده بود
  2. غزل شمارهٔ ۶۲از دم جان‌بخش نی دل را صفایی می‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۶۳دل همان به که گرفتار هوائی باشد
  4. غزل شمارهٔ ۶۴دوش عقلم هوس وصل تو شیدا می‌کرد
  5. غزل شمارهٔ ۶۵دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود
  6. غزل شمارهٔ ۶۶جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۶۷میپزد باز سرم بیهده سودای دگر
  8. غزل شمارهٔ ۶۸مرا دلیست گرفتار خطهٔ شیراز
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.