پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱

باز ترک عهد و پیمان کرده بود

کشتن ما بر دل آسان کرده بود

دشمنانم بد همی گفتند و او

گوش با گفتار ایشان کرده بود

زلف مشکینش پریشان گشته بود

بس که خاطرها پریشان کرده بود

تا شنیدم آتشی در من فتاد

آنکه بی ما عزم بستان کرده بود

نالهٔ دلسوز ما چون گوش کرد

رحمتی در کار یاران کرده بود

گفت با بیچارگان صلحی کنیم

بخت ما بازش پشیمان کرده بود

خاطرش ناگه برنجید از عبید

بی‌گناهی کان مسلمان کرده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳دل همان به که گرفتار هوائی باشد
  2. غزل شمارهٔ ۶۴دوش عقلم هوس وصل تو شیدا می‌کرد
  3. غزل شمارهٔ ۶۵دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بود
  4. غزل شمارهٔ ۶۶جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۶۷میپزد باز سرم بیهده سودای دگر
  6. غزل شمارهٔ ۶۸مرا دلیست گرفتار خطهٔ شیراز
  7. غزل شمارهٔ ۶۹چمن دل بردن آیین میکند باز
  8. غزل شمارهٔ ۷۰با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز
همه‌ی غزلیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.